۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

ايرانيـــــــــــــــــــــــــان بپـــــــــــــــــــــــــــــــا خيزيـــــــــــــــــد ملک و ميهــــــــــــن در خطر است !

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است*
باد خنک از جانب خوارزم وزان است/

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است *
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است/

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است *
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار/



دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید
نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید/

نزدیک رز آید در رز را بگشاید*
تا دختر رز را چه به کارست و چه شاید/

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید*
الا همه آبستن و الا همه بیمار/



دهقان چو درآید و فراوان نگردشان*
تیغی بکشد تیز و گلو باز بردشان/

وانگه به تبنگوی کش اندر سپردشان
ورزانکه نگنجند بدو درفشردشان/

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان
وز پشت فرو گیرد و برهم نهد انبار/



آنگه به یکی چرخشت اندر فکندشان*
بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان/

رگها ببردشان ستخوانها شکندشان
پشت و سر و پهلوی به هم درشکندشان/

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان*
تا خون برود از تنشان پاک به یکبار/



آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان*
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان/

خونشان همه بردارد و بردارد جانشان*
وندر فکند باز به زندان گرانشان/

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان*
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار/



یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان *
پیش آید و بردارد مهر از در زندان/

چون در نگرد باز به زندانی و زندان*
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان/

گل بیند چندان و سمن بیند چندان*
چندانکه به گلزار ندیده است و سمن زار/
منوچهری دامغانی
منبع:
http://shereparsi.blogsky.com/1387/03/07/post-38/

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر